|
688 days
صاحب بقچه
روزی زبل خان سوار بر اسبش، از جادهای میگذشت که ناگهان چشمش به بقچهای خورد، که کنار جاده افتاده بود. او از اسبش پیاده شد و بقچه را برداشت و آن را باز کرد. یک دست کت و شلوار گران قیمت در داخل بقچه بود.
زبل خان در حالی که داخل جیبهای لباس را ]]>
0 کامنت
babak
|