ماهی قرمز کوچولو دور شیشه می‏چرخید و تند تند آب می‏خورد. دلش برای خانه‏اش تنگ شده بود. هر روز بچه‏ها می‏آمدند و به او نگاه می‏کردند. ماهی کوچولو نمی‏دانست چرا؟ روز بعد او را در ظرف پر از ماهی ریختند. ماهی‏های زیادی آنجا بودند. بعضی از آن‏ها قرمز و بعضی د ]]>