|
688 days
ماهی قرمز کوچولو دور شیشه میچرخید و تند تند آب میخورد. دلش برای خانهاش تنگ شده بود. هر روز بچهها میآمدند و به او نگاه میکردند. ماهی کوچولو نمیدانست چرا؟
روز بعد او را در ظرف پر از ماهی ریختند. ماهیهای زیادی آنجا بودند. بعضی از آنها قرمز و بعضی د ]]>
0 کامنت
babak
|