در اين دوره مردها كلاهي پارچه اي بسر ميگذاشتند كه در جدود 25 سانتيمتر بلنديش بود و سطح بالايش چهارگوشه داشت. رنگ اين كلاه- معمولاً مثل ديگر قطعات لباسشان- سرخ بود. فقط براي مراسم سوگواري رنگ آبي پر رنگ انتخاب ميشد. مردم ثروتمند و پرجاه عمامه اي داشتند كه از شال كرمان (و يا كشمير) بود. اين عمامه- هرگز- حتي در حضور شاه نيز لز سر برداشته نميشد. همچنين كلاه سياه پوست بره اي كه آسترش نيز پوست برة خاكستري و يا سفيد پارچه اي (ابريشم دوزي شده) و گاهي چرمين برسرداشتند. دولتمندان دور اين عرقچين يك شال كشميري مي‌پيچيدند1 . پيراهن مرد عامي از پنبه بود كه تا ران روي شلوار آويزان بود. امروز هم پيراهن آويخته بر روي شلوار بين مردم طبقات پائين مخصوصاً در روستاها معمول است. اين پيراهن اغلب راه راه بود و روي شانة راست با يك دگمه بسته ميشد. گردن- زمستان و تابستان- برهنه بود. تنها فرق پيراهن ثروتمندان از آن مردم عامي در اين بود كه از ابريشم ريز بافت تهيه ميشد. شلوار نيز و يا ابريشم و اغلب راه راه بود. اين شلوار تا روي پا ميرسيد و خيلي گشاد بود. مردم متمكن روي شلوار بر كمر خود شال كشميري و مردم كم چيز كمري چرمين مي‌بستند2 . نظاميان و غيرنظاميان متمكن- مانند ايرانيان عهد باستان- كاردي بر كمر- زير شال- داشتند3 . دكانداران و بازرگانان و قضات و علما بجاي اين كارد قلمنداني بر كمر ميآويختند كه البته نوعش نسبت به مقامي كه داشتند متفاوت بود. روي پيراهن يك جليقه پوشيده ميشد كه در تابستان از كتان ساده و در زمستان از كتان كلفت بود. اين جليقه روي سينه به هم مي‌آمد و با دو دگمه بسته ميشد. مرد ثروتمند جوراب پنبه اي بافته به پا ميكرد كه روي آن نقش پرندگان در رنگهاي مختلف بافته شده بود. اين جوراب روي شلوار كشيده ميشد. امروز هم ديده ميشود كه مردم روستاها شلوار خود را زير جوراب ميكنند. در تابستان مرد عامي جوراب به پا نميكرد اما در زمستان دور پايش پاتابه مي‌بست تا سرما نخورد4 . پاتابه بستن هنوز هم در روستاها مخصوصاً در خراسان معمول است. مرد عامي كفش ساده اي به پا ميكرد كه تقريباً نوعي نعلين بود كه از چرمهاي مختلف ساخته ميشد و با بندهاي چرمين بسته ميشد5 . افسران چكمه‌هاي سياه به پا ميكردند كه تا به زانو ميرسيد و پاشنه‌هاي بلند و باريك داشت. چون با اين چكمه‌ها راه رفتن دشوار مي‌بود افسران به محض پياده شدن از اسب نعليني را كه نوكرشان حاضر داشت مي‌پوشيدند6 . كف اين نعلين- هميشه با عاج يا فلز و يا چوب سختي كه روي آن گلهاي مختلف نقاشي شده بود. درباريان در زمستان كفششان از چرم اسب به رنگ سبز بود كه پاشنه‌هاي نازك هفت-هشت سانتيمتري داشت. همچنين چكمة سياه از چرم گوساله كه راحت و بادوام بود معمول بود. كفش روستائيان نعل آهنين داشت. تخت اين كفش از چرم شتر بود كه پارچة ريزباف و محكمي از پنبه روي آن كشيده ميشد7 . قبائي كه روي جليقه پوشيده ميشد تا روي پا ميرسيد و مانند جليقه از عقب و جلو و پهلوها باز بود. اين قبا روي سينه و شكم رويهم ميآمد و مانند جايقه با دو دگمه بسته ميشد. نيبور مي‌نويسد: همه قبا مي‌پوشيدند كه تا روي قوزك پا ميرسد و شباهت زيادي به لباس آنهائي دارد كه در حجاريهاي تخت جمشيد بچشم ميخورد8 . مقايسة بيشائبة نيبور آدمي را وادار به انديشه گماري در اين باره ميكند كه آيا قبا همان لباس ايرانيان پيش از اسلام نيست؟ تونو Th¾venot سياح فرانسوي كه در سال 1663 در ايران بود شرح جالبي دربارة قبا نوشته است كه عيناً نقل ميگردد: «نيم تنة بلندي را كه بر روي لباسهاي ديگر ميپوشند قبا نامند و آن معمولاً از پارچة نخي بسيار نازك دوخته ميشود. رنگ آن برحسب تمايل اشخاص قرمز- زرد- يا رنگهاي ديگر است و چنان صاف دوخته شده كه گوئي از اطلس است. اين نيم تنه از پارچة نخي كرك دار و پيكه دوخته ميشود و تا نيمة ساق پا مي‌آيد- يقة آن باز و هلالي است- طرف راست آن درست روي شكم مي‌افتد و در زير بغل چپ با بندهائي بسته ميشود- طرف چپ لباس روي آن مي‌افتد و بوسيلة چهاربند در طرف راست بسته ميشود- اما يكي از اين بندها هرگزنميشود بلكه روي بندهاي ديگر آويزان است. قبا تا روي كمر بسيار تنگ است از اين جهت به بدن قالب ميشود و شكم آنها را كاملاً پوشيده و فشرده نگه ميدارد و از كمر به پائين متدرجاً گشاد ميشود- بطوريكه نماي آن از پائين بشكل زنگ گرد درميآيد- و چون دامن لباس پنبه دوزي شده گرد و محكم قرار ميگيرد- چنانچه گوئي يك حلقة آهنين آن را استوار نگه ميدارد. آستين‌هاي آن كاملاً چسبان و قالب بازوان است ولي بسيار دراز ميباشد و بهمين علت آنها را چين ميدهند كه از مچ دست نگذرد. بسياري از مردم اين آستينها را مچ بسته و بدون تكمه مي‌پوشند ولي كسانيكه ميخواهند آسوده تر باشند به مچ آنها تكمه ميدوزند. در حال حاضر بسياري از ايرانيان و ارمنيان از اين آسودگي كه از فرنگيها آموخته اند برخوردارند و به اين ترتيب سرآستين را محكم مي‌بندند و مانع دخول باد ميگردند. جنس اين قبادها معمولاً از پارچة ساده است اما قباي رجال عالي رتبه از اطلس يا پارچة «زربافته» كه زري ايران است دوخته شده است- در تابستان اغلب مردم قبا را از پارچة بدون كرك ميدوزند. . . . . براي بستن بندهاي قبا هميشه بايد از يك خدمتكار كمك گرفت و عليهذا اغلب مرئم ناچار فقط يكي از بندها را مي‌بندند و باقي را آويزان ميگذارند. به محض رسيدن به خانه- برعايت نظافت- قبا را بيرون ميآورند. آنان هر روز قباي ديگري مي‌پوشند چنانكه وقتي بعد از شش ماه دوباره همان قباي سابق را مي‌پوشند مردم تصور ميكنند قباي نو است. زيرا بخاطر ندارند كه تا آن زمان آنرا ديده باشند. ارزش يك مرد را از نظافت و لباسش معين ميكنند»9 . در زمستان پوستين و يا عبائي كه با پوست‌هاي گران قيمتي آستر ميشدند پوشيده پوشيده ميشد. كسي كه ميخواست براي كار آزاد و راحت باشد عبائي بدون آستين مي‌پوشيد و يا آستين عبا باز بود و دستها براي كار كردن از سوراخ آستين بيرون ميآمد10 . ايرانيان سدة دوازدهم هجري- مانند همة دوره‌هاي گذشتة خود- زينت آلات را دوست ميداشتند و تا جائيكه ميتوانستند خود را ميآراستند. بر انگشتان انگشتري‌هاي متعددي داشتند و از گردن خود زنجيري زرين يا سيمين ميآويختند كه آن چند آويزان بود كه در لباس گم ميشد. گاهي بر اين زنجيرها مهر يا نشان و يا ساعت و ديگر چيزهاي گران بها آويخته ميشد. گاهي سكه‌هائي كه براي زينت بكار ميرفت و كمربندها و نشانها به سنگهاي قيمتي مرصع بودند. ثروتمندان و مردان بزرگ بازوبندهاي مرصع زرين و سيمين مي‌بستند. ايرانيان همچنين علاقة زيادي به اسلحه داشتند. كاردها دشنه‌ها و شمشيرهاي گران قيمتي ساخته ميشد كه بين توانگران مشتري فراوان داشت. در حاليكه يك شمشير خوب شيرازي نزديك به چهارصد دينار11 ميارزيد12 . يك شمشير فوق العاده خوب و صيقل داده از خراسان هزار تومان13 قيمت داشت14 . گاهي غلاف اين شمشيرها قيمتي تر از خود آن‌ها بود- زيرا با طلا و نقره روكشي شده و مرصع به الماس و شنگهاي قيمتي بود15 . هر ايراني- حتي نوجوان و برده- ريش داشت تا كسي او را خواجه نپندارد. سياهترين و انبوه ترين ريش بهترين ان بود. همه جا فقط ريش سياه به چشم ميخورد. زيرا آنان كه ريش قهوه اي رنگ داشتند نيز ريش خود را سياه ميكردند تا زنها خوششان بيايد. زنها ريش‌هاي بور را نمي‌پسنديدند. هر كس كه ريش كم پشت داشت- با مرحم و دوا و درمان ميكوشيد تا ريش خود را- كمي هم كه شده پرپشت كند. در نگهداري ريش دقت زيادي به كار ميرفت. ريش در روز چندين مرتبه شسته و شانه ميشد و هر كس شانه و آئينه اي كوچك همراه داشت. ريش تا رستنگاه موي سر ميرسيد. موي گونه‌ها و سر در هفته دو تا سه مرتبه زده ميشد. بعضي‌ها ميگذاشتند تا يك دسته مو بر فرق سرشان بلند شود. مردهاي جوان- از نظر زيبائي- در دو طرف سر در محل رستنگاه مو زلفشان را بصورت حلقه درميآوردند. در طبقات پائين موها روي گوشها اينقدر بلند ميشد كه با ريش مخلوط ميگرديد16 . با در نظر گرفتن اين موضوع كه زن‌ها در اين دوره خود را به مردها نشان نميدادند باز هم اطلاعات ما از لباس و ارايش زنها چندان كم نيست: خانم‌ها نيز مانند مردها شلوار مي‌پوشيدند. هنوز هم در روستاها زنها بيشتر شلوار مي‌پوشند- اما شلوار خانم‌ها در سدة دوازدهم هجري از كمر تا قوزك پا با پنبه پر ميشد- آن چنان كه شناختن فرم پا مشكل مينمود. خانم‌هاي متشخص و دولتمند شلوار گشادتري مي‌پوشيدند و چنان فاصلة بين شلوار و ران و ساق پا با پنبه و يا شبيه به آن پر ميشد كه پاها بشكل گرز درميآيد!اگر جنس شلوار از پارچه‌هاي زربفت نبود با نوارهاي مختلف حاشيه دوزي ميشد. پيراهن خانم‌ها از كتان و پنبه و يا ابريشم بود. دامن پيراهن كه خيلي بالاتر از زانو بود جلويش باز بود. اين نوع پيراهن هنوز هم در روستاهاي ايران مخصوصاً خراسان معمول است. اين پيراهن با بندهاي متعدد و يا دكمه‌هاي زرين و سيمين روي سينه‌ها بسته ميشد. پستان‌بند معمول نبود. امروز هم در روستاها زنها از بستن پستان‌بند خودداري ميكنند. كمربندي كه روي پيراهن بسته ميشد از چرم يا پارچة معمولي و يا از ابريشم بود و معمولاً مليله دوزي ميشد. كمربند زنان ثروتمندان در قسمت جلو با يك سگگ زرين و يا سيمين جواهرنشان بسته ميشد. بجاي كمربند گاهي شال پنبه اي و يا ابريشمي مورد استفاده قرار ميگرفت. زلف‌ها بافته شده و از طرف بر شانه‌ها ميافتادند. روي پيشاني موها قيچي ميشد و برپيشاني ميريخت. زنها عرقچين كوچكي كه با سنگهاي قيمتي و يا سكه‌هاي مختلف زينت داده ميشد بر سر ميگذاشتند. گاهي بجاي عرقچين شال ظزيف و كوچكي بر سر مي‌بستند كه بفرم‌هاي مختلف به پشت و روي شانه‌ها ميافتاد. و گاهي اين شال بدور گردن پيچيده ميشد و يا روي فرق سر بصورت گلي بسته ميشد. چون چشمهاي بزرگ و سياه خيلي مورد پسند مردها بود خانمها بر چشمها و ابروهايشان سرمه ميكشيدند17.