|
809 days
لهجه زرتشتيان ، دري ، گبری ، بهدینی ؟
بهدينان يا پيروان آيين بهي از هر جاي ايران كه باشند، خواه از كرمان و يزد و خواه از تهران و آبادان ، لهجه مخصوص به خود را دارند. چنانكه پارسيان هند ، در هرجاي آن ديار كه باشند به زبان گجراتي گويا هستند . زرتشتيان ايران لهجه اي را كه در ميان خود و در گفتگوي با همديگر به كار مي برند ، دري خوانند كه به هيچ روي درست نيست و اكنون اين نام به زبان فصيح و ادبي فارسي برازنده تر است .
لغت دري از “در” است يا دربار و درگاه شاهي . ابن النديم (قرن چهارم هجري) در كتاب الفهرست - به نقل از ابن المقفع (رزوبه) قرن دوم هجري- ، مقدسي (قرن چهارم هجري) در كتاب احسن التقاسيم ، خوارزمي (نيمه دوم قرن چهارم هجري) در كتاب مفاتيح العلوم ، ياقوت حموي (قرن ششم و هفتم هجري) در كتاب معجم البلدان ، فردوسي در شاهنامه ، عنصري ، فرخي و حافظ ، همه و همه به دري اشاره داشته اند و در هرجا كه به كار رفته ، مفهوم پارسي درست و سره و رسا از آن برمي آيد. امروزه از لغت دري زباني را درمي يابيم كه كلمات آن برشمرده و سنجيده و برگزيده باشد، مانند زباني كه دبيران و يا مستوفيان درباري به قلم مي آوردند و به نظر مي رسد كه زبان رايج سرزمين خاوري ايران بوده و همان است كه در دربار شاهان ساساني رواج داشت. شايد پيشينيان ، دري را يك گونه پهلوي مي دانستند كه از واژه هاي بيگانه سامي بركنار باشد.
همانطور كه گفته شد لهجه كنوني زرتشتيان به هيچ روي مناسب نيست كه دري خوانده شود و نه شايسته است كه گبري خوانده شود . لفظ كافر كه با لشكر تازي در هنگام تاخت و تاز خود در ايران به ميهن ما درآمد و بهانه آن همه كشتار و غارت گرديد، چون بيگانه بود به زبان ايرانيان نگرديد، ناگزير به هيئت گبر، گور (gaur) در آمد و از اينجا به سرزمينهاي همسايگان ايران رخنه كرد.
ايرانيان در آغاز استيلاي عرب نمي توانستند لغتهاي سامي را درست بر زبان رانند. ابوبكر محمدبن جعفر النرشخي (قرن سوم و چهارم هجري) گويد: چون ايرانيان بخارا از اداي تلفظ لغت عربي برنمي آمدند به ناچار بايستي نماز به زبان پارسي بخوانند. همچنين چون ايرانيان در زبان خود نامي از براي عبادتگاه عربهاي مسلمان نداشتند مسجد آنان را “مزكت” خواندند. در همه فرهنگهاي فارسي : لغت اسدي، فرهنگ سروري، فرهنگ رشيدي ، فرهنگ جهانگيري و … مزكت به معني مسجد ياد گرديده است .
گبر، گبرك، گبركي در بسياري از نوشته هاي نظم و نثر فارسي ديده مي شود . چنانچه چندين بار در شاهنامه و التفهيم بيروني به کار رفته است ، بدون توجه به اصل لغت ، به معني كيش زرتشتي و دين مزديسنا به كار رفته است. اما در هزار شعر دقيقي ( دقيقي به دين نياكان خويش پايدار مانده و زرتشتي يا بهدين بود ) واژه هاي گبر و گبركي ديده نمي شود. ناگزير دقيقي از معني زشت اين واژه آگاه بوده كه آنرا بكار نبرده است .
در سرزمينهاي همسايه ايران در هرجا كه اين لفظ راه يافته باز به همين معني (كافر) به كار مي رود مثل گوره در عراق ،و گاوور در تركيه. تركها، همه عيسويان و يهوديان را چون به دين و آئين تركها نيستند، به اين نام خوانند. برخي خواسته اند لفظ گبر را به واژه آرامي “گبره” كه هزوارش است پيوند دهند. در همه جا اين لفظ “هزوارش” به جاي واژه “مرد” آمده است.
آنچنانكه ديديم لهجه زرتشتيان ايران را “دري” ناميدن به هيچ روي بجا نيست . همچنين آن را گبري خواندن ، هرگز شايسته نيست . يگانه نامي كه درست و به اين لهجه برازنده است، اين است كه آنرا “بهديني” بخوانيم .
بيش از هزار سال پيش دقيقي در هزار شعري كه از او در شاهنامه فردوسي به جاي مانده ، چندين بار دين زرتشتي را بهدين يا دين به و دين بهي خوانده است :
بياموز آيين و دين بهي كه بيدين نه خوب است شاهنشهي
چو بشنيد از او شاه به دين به پذيرفت ازو دين و آيين به
نگيرد ازو راه دين بهي مر اين دين به را نباشد رهي
زراتشت بهرام پژدو در منظومه زرتشت نامه (667 خورشیدی) سروده است :
ز گوینده بپذیر بهدين اوي بياموز ازو راه و آيين اوي
همچنين در نامه هاي پهلوي چون بندهشن، پندنامك، مينوي خرد ، و فرهنگ پهلويك به وهدين بسيار برمي خوريم.
پيتردلاواله جهانگرد ايتاليايي (قرن 11) كه در ايران بود نوشته است كه زرتشتيان خود را بهدين نامند و از نام ناستوده گبر بيزارند. كردهاي عماديه نيز خود را بهدينان خوانند ، ناگزير اين نام را از نياكان زرتشتي خود به ارث برده اند. پس واژه بهدين در اين سرزمين ، بنياد چندين هزار ساله دارد و زرتشتيان كنوني ايران خود را مانند نياكان پارساي خويش از بهدينان خوانند .
برگرفته از:
پورداوود، ابراهيم . فرهنگ بهدينان . تهران : انتشارات دانشگاه تهران ، 1370. ص. 23-1
0 کامنت
Atefe
|