|
291 days
همبستران یا این زنان که یونانیان آنان را بدون تمایز تحت نام پالاکای ( pallakai ) معرفی می کنند چه کسانی هستند ؟در چارچوب یونانی ، همانطور که قطعه معروفى از دموستنس نشان مى دهد، تمایزهاى داخلى کاملاً مشخص است « رامشگران ( hetairai ) را برای لذ تجویى ، همبستران ( pallakai ) را برای مراقبتهاى روزمره و همسران ( gynaikes ) را برای داشتن فرزندان مشروع و پاسدارى از کاشانه اختیار می کنیم.» اما نویسندگان یونانى هنگام صحبت از زنان ساکن کاخهاى پارسى تقریباً همگى به طور همسان اصطلاح pallakis / pallakides را به کار مى برند ؛ و فقط به ندرت از اصطلاح hetaira استفاده مى کنند. با این همه باید اعلام کنیم که در نزد آتنانوس بین دو آسپاسیای ندیم کوروش صغیر تمایزى وجود دارد: آسپاسیاى اول - که در اصل میلتو نام دارد hetaira توصیف شده است. اما آسپاسیاى دوم ( قهرمان داستان ) pallakis است ( XIII,576d ) تأئیس معروف نیزکه گویند عامل آتش سوزى کاخهاى تخت جمشید در سال ۳۳۰ بوده است hetaira نامیده شده است ( همان ) .
همان طورکه الیانوس در مورد قهرمان داستان خود متذکر مى شود، چهار دختر جوان یونانى ای که وارد دربار کوروش صغیر مى شوند، به عنوان رامشگر( hetairika ) یعنى زنانى را که کارشان سرگرم کردن مردان است، تعلیم مى بینند به آنان مى آموزند که چگونه خود را بیارایند و با مردانى که برای باده گسارى گرد آمده اند رفتار ملایمى در پیش بگیرند و به طور قطع آواز بخوانند و ساز ( چنگ ، نى ) بزنند. این خویشتندارى آسپاسیاى جوان و زیباست که کوروش را چنین شیفته او مى کند و او را وامى دارد که آسپاسیا را درگروه همبستران خود بگنجاند ( کتاب ۱۲، بند ا ) . آسپاسیا از خانواده اى بى چیز است و به دست پدری ( هرموتیموس ) بینوا ( penetes ) تربیت شده است. چون این چهار دختر جوان را کسى آورده است که الیانوس او را یکى از « خشثرپاونها »ى کوروش و سپس مأمور خرید ( agorastes ) او مى نامد ، باید فرض کنیم که در بازار فروخته شده اند. وانگهى پلوتارک نیز از « این زنان که پارسیان به بهاى سیم مى خرند و آنان را همبستر خود مى کنند » ( pallakai ) سخن مى گوید ( تمیستوکلس ، کتاب ۲۴ بند ۵ ؛ ر.ک. هرودوت، کتاب ا، بند۱۳۵ ) . استرابون صیدایى از ایونیا و تمام یونان پالاکایهاى بى شمار مى آورد که به ضیافتهایش شور و شادى مى بخشیدند ( athenee XII,531b ). پس در آسیاى صغیر و نقاط دیگر( مکانهایى برای تربیت این نوع زنان وجود داشته است، همان طورکه مراکز تولید غلامان خصى نیز بوده است: پالاکایها زنانى بودند که در آواز خوانى و ساززنى مهارت داشتند و در دربار سلطنتى و دربارهاى خشثرپاونها تحت این عنوان معروفیت داشتند ( ر.ک.به بند ۵ در زیر ) .
مثال آسپاسیا نشان مى دهد که زنان مى توانسته اند از شرایط برده خریدارى شده به شرایط همبسترى ارتقا یابند . در چند داستان دربارى این مضمون را باز مى یابیم. تمایل شدید شاه نسبت به استر را مى توان با داستان آسپاسیا و کوروش مقایسه کرد:
سادگى شخصیت او، پاکدامنى، زیبایى بى نظیرش که به آرایش و پیرایش وامدار نبود، انتخاب کوروش را مسجل کرد. کوروش او را به رقبا ترجیح داد.گذشت زمان عشق او را تیزترکرد… آسپاسیا سرانجام به آن پاسخ داد ؛ محبت متقابل آن دو، پس از آن چنان افزایش یافت که آسپاسیا تصویر احترام دو جانبه و توافق بین زوجین در میان یونانیان شد. دیرى نپایید که آوازه این شیفتگى در ایونیا و تمام یونان پیچید ( الیانوس، حکایات گوناگون، کتاب ۱۲، بند ۱) .
داستانگو کوروش را یونانى مآب کرده است، چون او « در آسپاسیا اصالتى را مى ستاید که هیچ چیز پارسى ندارد » ! اما از همه اینها گذشته همه مى دانند که زندگى با داستان و شاه با مردان چندان تفاوتى ندارد. آیا هرودوت شرح نداده است که داریوش از میان تمام زنان رسمى خود عشق خاصى به آرتوستونه داشت و امر کرده بود که پیکره اى به افتخار وى برا فرازند.( کتاب ۷، بند ۶۹ ) ؟
بیشتر پالاکایها را به عنوان اسیر جنگى به کاخ نزد پارسیان مى آوردند. پس از تصرف چندین شهر ایونیا، فرماندهان پارسى « زیباترین دختران جوان را اسیر کردند و آنان را براى شاه بزرگ فرستادند » ( هرودوت، کتاب ۶، بند ۳۲ ) ؛ پس از سقوط میلتوس « زنان و کودکان را به بردگى فرو کاستند » ( کتاب ۶ ، بند ۱۹) زنى از اهالى کوس « با اعمال زور» همبستر فرنداتس پارسى شد ( کتاب ۹، بند ۷۶ ) یا زنى مقدونى را از نزد ساموتراس به نزد آوتوفراداتس بردند ) پلوتارک،اخلاق ،۳۳۹ ) در پایان جنگ مصر، یکى از سربازان سپاه کمبوجیه زن اسیرى را در بابل به فروش رساند. پس از تصرف صیدا در سال۳۴۵ – ۳۴۴ اردشیر سوم شمار فراوانى از زنان را به بابل فرستاد. وقایعنامه بابلى تصریح کرده است که « آنان واردکاخ شاه شدند » البته همه آنان را به همبسترى به معناى اخص کلمه اختصاص نمى دادند. آنان بیشتر به خیل عظیم خدمتکاران کاخ مى پیوستند که متون بابلى از آنان تحت نام اردشری ( بردگان شاه ) و اداکلى ( بردگان کاخ ) نام برده است. چون زنان و دختران اسیر آموزش خاصى ندیده بودند، به انجام دادن کارهاى کاخ گمارده مى شدند.
این زنان ممکن بود جزو خدمه شهبانوان و شاهدختها شوند که، چنانکه مثال داریوش سوم نشان مى دهد، کنیزان فراوان در اختیار داشتند ( دیو دوروس، کتاب ۱۷، فصل ۳۸، بند ا: therapeio ) . معناى سخنانى که هرودوت در دهان آتوسا، که مى خواهد داریوش را وارد جنگ با یونانیها کند، مى گذارد، همین است: « خواهان آنم که کنیزان لا کدایمونى، آرگوسى، کورینتوسى و آتنى داشته باشم » ( کتاب ۳، بند ۱۳۴ ) . همبستران شاه نیز هر یک داراى خدمه فراوان بودند: مثلاً استر « هفت کنیز جوان که از خانه شاه برگزیده شده بودند که به وى داده شوند » دریافت مى کند ( استر، باب دوم، آیه ۹) .
وسیله دیگرى نیز براى گردآورى زنان بود و آن همانى است که نگارنده کتاب استر توضیح داده است. به یادآوریم که بر مبناى این داستان دربارى اخشورش تصمیم گرفت ملکه وشتى را طرد کند، چون نخواسته بود که بر حسب فرمانى که شاه به دست خواجه سرایان فرستاده بود در برابر شاه حاضر شود. اما براى آنکه جانشینى براى وى تعیین شود، فرمان سلطنتى زیر صادر شد:
« که دختران باکره نیکو منظر براى شاه بطلبند! و پادشاه در همه ولایتهاى مملکت خود وکلا بگمارد که همه دختران باکره نیکو منظر را به دارالسلطنه شوش… جمح کنند » ( باب دوم، آیة ۲-۳ ) .
به رغم خصلت داستانى این اثر، شیوه گردآورى زنان نپذیرفتنى نمى نماید. این بن مایه در داستانى که هرودوت شرح داده است نیز یافت مى شود. هدف داستان نشان دادن نحوه افزایش جمعیت بابل به دست داریوش پس از تصرف آن در پى محاصره اى طولانى است:
چون بابلیان زنانشان را به قصد صرفه جویى در آذوقه خفه کرده بودند، داریوش در این اندیشه شد که زنان برایشان مهیا سازد تا نسلشان انقراض نیابد. براى انجام این کار به اقوام همسایه فرمود زنان به بابل آورند و براى هر یک شمار معینى را مقرر فرمود تا تعداد به ۵۰۰۰۰ رسد ( کتاب ۳، بند ۱۵۹) .
این سخن هرودوت نیز پیش از آنکه تاریخ باشد « داستان » است، لیک بر شالوده سیاسى- نهادى کاملاً قابل قبولى بنا شده است، چون داریوش کارى نمى کند جز آنکه برداشتى از نوع برداشتهاى خراج گزارانه تأسیس کند. این برداشت به تناسب منابع ( به زن ) هر یک از سرزمینهاى مورد نظر تعیین مى شود. دادن خراج به صورت زن را هرودوت در مورد کولخیس که بایست هر ساله ۱۰۰ پسر جوان و ۱۰۰ دختر جوان به دربار بفرستد، تأیید کرده است ( کتاب ۳، بند ۹۷) . در واقع بستر شاه مانند سفره او تصویر وسعت بى حد و حصر شاهنشاهى و تنوع اقوامى است که در آن به سر مى برند:
در این مورد، بد نیست از ار. ون کولیک درباره همبستران امپراتور چین در دوره تانگ مثال بیاوریم:
به نظر مى رسد که زنان کاخ یا دختران جوانى بودند که توسط ایالات وسرزمینهاى بیگانه و تابع به عنوان خراج پیشکش شده بودند یا دختران خاندانهای ممتازى بودند که مى خواستند نظر لطف و مرحمت امپراتور را به خود جلب کنند. و یا زنانى بودند که عمال کاخ آنان را گردآورى کرده بودند.این عمال سراسر امپراتورى را در جستجوی زنان زیبا و با استعداد مى پیمودند، روستاها را زیر پا مى نهادند و هر جا چنین زنانى مى یافتند، با خود مى بردند. براى این کار آنان حتى فاحشه خانه هاى عمومى و خصوصى را نیز خوار نمى شمردند و مستثنى نمى کردند. وقتى شمارى از این زنان را گرد مى آوردند، خواجه سرایان و گیس سفیدان آنان را تفکیک مى کردند. بهترینشان را براى حریم امپراتور و هنرمندترینشان را براى kiao-fang « مرکز تعلیم » برمى گزیدند بقیه را به خدمتکارى مى گماشتند ( ص ۲۳۵ ).
البته باید تأکید کرد که از آنجا که اسناد مربوط به هخامنشیان بسیار ناقص است این مقایسه بى ایراد نیست. با این همه بجز کتاب استر مى توان از فولارخوس نقل قول کرد که از تیموسا نامى چنین سخن مى گوید: « در زیبایى از تمام زنان دیگرگوى سبقت ربوده بود. شاه مصر او را به رسم هدیه برای استاتیرا، همسر اردشیر دوم فرستاده بود » ( فولارخوس به نقل از athenee XIII,609 ) . وى بعدها پالاکایها ( pallakis ) اوکسوارتس شد: احتمالاً چون اوکسوارتس فریفته او شده بود، از همسر برادر خود خواسته بود که ندیمه خود را به او ببخشد
0 کامنت
Elham
|